#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_228


هیلا ( نهال )

سریع رفتن بیرون اخری همون پسره بود

آپاما با همون دردش پاشو بلند کرد محکم کوبید تنه دست پسره

دروبین افتاد پایین

پسره خم شد برش داره که ای پا نزدیک تر شد

اونم بیخیال دروبین شدو رفت

آپاما دروبینو گرفت دستش دراز کشید

من: رو...شا خوبی?😣

آپاما یه خنده ای کرد گفت : آره بابا بیخیال

اوند بلند شه که نتونست افتاد از شدت درد ل*ب*شو گاز گرفت

آپاما : آخ

همون لحظه ای پاها نزدیک تر شد و......

در باز شد

پسرا با دخترا اومدن داخل

سامیار داد زد : یا خدا چتون شد ؟؟

من با درد : نامردا فرار کردن اما ...درو بینو گرفتیم


romangram.com | @romangram_com