#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_220


.......

پنج

--شیش

پالیز ( سرمه )

ماشین پسرا پیش ماشین ما پارک بود

داشتن سوار می شدن که...

رادوین : اون چیه ؟

شهریار: چی چیه ؟



رادوین اومد جلو دستشو کشید رو کاپوت ماشین

دست خونیشو نشونم داد

رادوین : این چیه؟

چنان ترسناک بود اش که خود به خود به ت ت پ ت

افتادم

من : هی...هیچی بابا

سامیار با اخم غلیظی اومد جلو


romangram.com | @romangram_com