#عشق_کیلویی_چند_پارت_219
آپاما : سرمه چته جرا شیش میزنی
من : هیچ
رها : باش
یه نگاه به بچه ها انداخت که هیچی نگن
همون موقع گارسون غذا رو اورد مشغول شدیمبعد تموم شدن غذا
رفتیم پایین پسرا رو دیدم که پیش صندوق وایساده بودن داشتن حساب میکردن
رادوین داشت خیره خیره نگام میکرد
خو خجالت کشیدم ☺️
رها دستمو گرفت کشید رفتیم بیرون
من : حساب نکردیم که
آپاما : پسرا حساب کردن
رها : کی گفت
تیسا : صندوق دار
من : آهان
رفتیم تو پارکینگ
ماشین پسرا پیش ما پارک بود
داشتن سوار می شدن که
romangram.com | @romangram_com