#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_138


من : بله؟؟؟؟ برا چی

توت فرنگی گوجه ای :تو رو به پدرم معرفی کنم دیگه

من : واسه چی

توت .....:برا اینکه بیای خاستگاریم دیگه من : جان تازه یه ساعتم از دوستیمون که نه از ر*ق*صمون نگذشته اونوقت من بیام خاستگاریت خوبه والا .همون موقع اهنگ تموم شد منم فرصتو غنیمت شمردم سریع فلنگو بستم

سریع رفتم پیش بچه ها وقتی رسیدم بهشون داشتم نفس نفس می زدم

شهریار : چته چرا نفس نفس می زنی

من : آ...آ...خه ....م.م..م.ن....من

شهریار : خوب دودقیقه زبون به دهن بگیر نفست بالا بیاد بعد بنال

.......

نه

فرسام ( سورین)

بعد چند ثانیه که نفسم بالا اومد گفتم : بچه ها نمی دونید چی شد ؟

بچه ها : چی شد

نشستم شروع کردم به گفتن ماجرا.

سامی: جون من؟

- جون تو


romangram.com | @romangram_com