#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_139

شروین : عجب کنه ای بود طرف

-اره بابا شانس اوردم

دیدم دوباره این دختره توت فرنگی گوجه ای داره میاد

دختره : اوااا اینجایی دنبالت می گشتم بریم بر*ق*صیم راستی من سلکا هستم خوشحال شدم از آشنایی با شما

من : بله همچ...

اومدم حرفمو کامل کنم که یه دختره بدو بدو اومد رو به سلکا گفت : سلی بدو رئیس کارت داره

سلکا : باشه بعد رو به ما : تا بعد

شروین : اوف بابا این دیگه کیه این که چسب دوقلو رو گذاشته توی جیبش

من : اره بابا

سرمو چرخوندم که با..با صحنه بدی مواجه شدمهیلا داش با شریف میر*ق*صید حالا ..حالا بدش اینجا بود که شریف داش گلوی هیلا رو می ب*و*سید نمی دونم چرا اصلا نمی تونستم این صحنه رو ببینم

داشتم سکته می کردم اولین نفر سامی بود که متوجه شد

سامی : سورین سوری حالت خوبه ؟ چرا رنگت پریده

اصلا انگار نفس نمی تونستم بکشم

شروین : این چرا این شکلی شد داداش یه کاری بکن

رادوین دستمو گرفت بردم بیرون با تموم توانش زد زیر گوشم .ا دادااااا

یه دفعه انگار از قفس ازاد شدم تنو تند نفس می کشیدم

رادوین :پسر تو که داشتی خودتو به خاطر یه دختر می کشتی

romangram.com | @romangram_com