#عشق_کیلویی_چند_پارت_137
منم حوصلمسر رفته بود
گفتم : بله حتما چرا که نه
یه لحظه یاد ندا توی منو تو اوفتادم چرا که نه خخخ
چشمم خورد به در سالن دخترا بودن که وارد شدن
عاقا یه لحظه چشم به تیپ دختره خورد هنگ کردم موهاش که یه طرف بلند یه طرف مو نداشت ?👴
لباس که چه عرض کنم یاده دستمال اشپز خونه افتادم صورتی قرمزشبیه گوجه که نه شبیه توت فرنگی بود
توت فرنگی گوجه ای خخخ: ببخشید افتخار اشنایی با کی رو دارم
من : سورین
توت فرنگی گوجه ای: اوه چه اسم قشنگی
حواسم پرت شده بود سنگینی نگاهی رو حس کردم سرمو برگردوندم چشم به هیلا خورد خیلی خوشکل شده بود
سری به معنی تاسف برام تکون داد بایدم میداد آخه این توت فرنگی گوجه ای تو ب*غ*ل من چه غلطی می کنه
با چشام دنبال دخترا گشتم دیدم هیلا به دخترا یه چیزی گفت پشت سرشم دخترا حرف زدن بعدم زدن زیر خنده یه حسی می گفت در باره من میحرفیدن
توت فرنگی گوجه ای : سورین ؟؟؟
جانم این چه یهو دختر خاله شد
من : بله
صورتش یکم گرفته شد حتمی میخواست بهش بگم( جانم عشقماوق?)
توت فرنگی ....:چیزه ... بیا باهم بریم خونه ما
romangram.com | @romangram_com