#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_136


فرسام ( سورین )

دیدم هیلا نیومده بعدشم از وقتی ب*غ*لش کردم اصلا نمی تونم بهش فکر نکنم وای اون روزو یادم نمی ره

اولین نفر شهریار دید

شهریار : سوری فکر کنم نامه فدایت شوم برات نوشت

من : گمشو

شهریار : جان تو ،نامه رو گذاشت رو برف پاکن دید ما داریم میایم رفت

سریع رفتم پیش ماشین پاکتو باز کردم دیدم توش کارت عابر بانک با فیش پول به همون مبلغی که از من گرفته بود

سامی: چیه چرا خشکت زد

من : نهال به همون مبلغی که از من گرفته بود ریخت به حسابم

شروین : خوب انقدری که فکر می کردیم بی ادب نبود

من : هوی درست حرف بزن

شری : خوب حالا واسه من غیرتی نشو شهریار : آبتین بس کن

همین طوری داشتم فکر می کردم که شروین خر بلند گفت ( البته برا ما بلند بود کسی نشنید )

شری : بپا غرق نشی

من : خفه بمیر

یهو یه دختر جلف اومد پیش میزمون رو به من گفت : افتخار یه دور ر*ق*ص میدین


romangram.com | @romangram_com