#عشق_کیلویی_چند_پارت_133
منشی با ناز : بله چطور ؟
من : قرار ملاقات داشتیم با ایشون
منشی : باشه عزیز بفرمایید داخل
فرسام پیش گوشم گفت : چایی نخورده چه پسر خاله شد
من : اره والا ولی ...
اومدم حرفمو کامل کنم اما با دیدن کسایی که جلون بودن زبونم بند اومد
اونا سریع خودشونو جمع جور کردن ماهم همین کارو کردیم ولی این شروین ذلیل مرده یکسره زل زده بود به رها
اخه یکی نیس بگه پسره گاومیش شبیه دختر ندیده ها چرا زل می زنی خوبه همیشه یه امبولانس پشتش هس برا جمع کردن خاطر خواهاش دیگه !
( پپسی رو داشتین خخخخ
هفت
آپاما ( روشا )
رفتیم توی اتاق برای تعویض لباس خیاط طراح ارایشگر اومدن
ارایشگر: سلام بچه ها من سولمازم خوب ارایشتون چه شکلی باشه
ارایشگر: خوب لباساتونو ببینم
لباس اوردیم
من یهو گفتم :خاک بچه ها
هیلا : چی شد ؟
romangram.com | @romangram_com