#عشق_کیلویی_چند_پارت_132
آپاما : تاپ شلوارک نبود که نیم تنه شرتک بود
طناز : همراه من بیاید
پشتش راه افتادیم
همین که پامونو گذاشتیم بیرون پسرا از در اصلی اومدن داخل
واییی اینا اینجا چی کار می کنن
ما چهارنفر که سریع پشت طناز راه افتادیم از بین پسرا فقط شروین زل زده بود به رها
مام بدون توجه بهشون راه افتادیم سمت سالن یخی
طناز : خوب بچه ها آروم آروم از پشت میاید روی سن دقت کنید قدم هاتون کوچیک با ناز باشه کمراتونم خیلی کم به سمت چپ راست حرکت بدید اها درست شد خوب حالا ..?🏼💃🏼💃🏼💃🏼💃🏼😁
اوف انقدر گفت تا ساعت 5 شد باید حاضر می شدیم برای مهمونی چون ساعت 7:30شروع می شد
سامی ( پاشا)
من : بچه ها رسیدیم پیاده شید
امروز صبح شریف ادرس شرکتو فرستاد
ماهم سریع راه افتادیم
خوب مثل اینکه رسیدیم با لسانسور رفتیم بالا
در زدیم که دختره با یه من ارایش اومد درو باز کرد
من : سلام اقای شریف هستن
romangram.com | @romangram_com