#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_130


هیچی نداشتم بگم

آپاما : وقتی تو رفتی شروینم راه افتاد منم هر چی بهت زنگ زدم جواب ندادی

من : ببخشید نمی خواستم ...

پالیز : ولش کن دیگه گذشته ها گذشته بگیرین بخوابین ساعت 5 باید بلند شین

منم سریع لباسمو عوض کردم خوابیدم .....

چهار

تیسا ( خورشید )

بیدار شدم دیدم وای ساعت :5/10 وای دیر شد سریع بلند شدم

می دونستم بچه ها به این راحتی بیدار نمی شن برا همین رفتم چندتا قالب یخ اوردم یخ هاشو در اوردم انداختم تو بلوزاشون خخخ همشون شروع کردن به جیغ کشیدن اول از همه هیلا متوجه شد

هیلا : می کشمت می کشمت (با جیغ )می کشمت بی شعور

اونام بلند شدن شروع کردن به دنبال کردن من

من : بابا چند نفر به یه نفر

پالیز: هاااای نفس کش

هممون زدیم زیر خنده

بعد از کلی دنبالکا با جیغ آپاما به خودمون اومدیم

آپاما : بسه ساعت 5:30 شد ما هیچ غلطی نکردیم


romangram.com | @romangram_com