#عشق_کیلویی_چند_پارت_121
اخ الهی زهر انار بگیرین چرا نگفتین این ذلیل مرده ها اینجا هستن
پالیز :ما خودمون باور نمی کردیم
رها هم سر شو به نشونه مثبت تکون داد
من : وا مگه لالی امروز اصلا حرفی نزدی یاسی اتفا....
هنورحرفم تموم نشده بود که یادم اومد چی شدخاک تو سرم کنن وای اصلا یادم رفته بود زدم زیر گریه گریه می کردمااااا
آپاما : نهال نهالی اروم باش
رها همسرشو به نشونه مثبت تکون داد
یکدفعه دیدم پسرا با حالت دو دارن میان طرفمون
من :یا امامزاده بیژن تک چرخ
از ترس گریم بند اومد
یهو فرو رفتم تو یه جایه گرم سفت
فرسام : اروم باش چیزی نیس
دم گوشم می گفت مومورم شد خوب
سامی : چی شد ؟
من : اتفاقی نیوفتاده
رادوین : پس چرا داری گریه می کنی نهال
پالیز :اولا نهال نه نهال خانوم بعدم نهال فکر کرد یاس می تونه حرف بزنه بعد که یادش اومد گریه کرد
romangram.com | @romangram_com