#عشق_کیلویی_چند_پارت_120
هیلا :بچه ها اینو نگاه کنید چه خوشکله
یهو فری هیلا با هم برگشتن هر دو شکه شدن مثل ما رها زودتر از همه به خودش اومد با ارنج زد تو پهلوی هیلا
هیلان سریع کفشو در اورد دا به فروشنده اومد بیرون مام پشتش اومدیم بیرون پسرا هنوز همون جا وایساده بودن اونا دیگه برامون هیچ اهمیتی نداشتن بوخوداااا
سه
شهریار (آتردین )
اون تیسا بود دلم براش تنگ شده بود خیلی بی معرفت بود خیلی .خیلی وقتم بود ندیده بومش دوس داشتم بهش بگم یکم دیگه بمون
شروین ( آبتین )
چقدر لاغر شده بود اصلا نگام نمی کرد خدایا منو بکش
سامی ( پاشا)
خیلی وقت بود به چشای فیروزه ایش زل نزده بودم چشاش مثل همیشه نبود
انگار خالیه چشاش
رادوین ( پایا )
ای بابا عجب گرفتاری شدیم این حالا حالا ها باهم اشتی نمی کنه .
فرسام ( سورین)
بالاخره بعد از چند روز چشای صورتیشو دیدم اصلا وقتی می دیدش یه حالی می شدم
هیلا ( نهال )
romangram.com | @romangram_com