#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_122


شروین با ناراحتی زل زد به رها

یاسم خیلی شیک روشو کرد اونور یعنی گمشو از جلو چشام

سامی بلند داد زد : مگه ازار داری

آپاما با اخم غلیظ : چی؟؟؟؟؟؟؟

سامی :گفتم مگه آزار داره گریه می کنه ؟

من که هنوز تو ب*غ*ل فرسام بودم دستمو گذاشتم رو سینشو هولش دادم عقب چون انتظار این حرکتو نداشت عقب رفت من: ببخشیدا اولا به شما ربطی نداره من گریه می کنم یا نها مگه من برات کارت دعوت فرستادم که دو قورت نیمت باقیه

اوهوم بخور حقته

رادوین با لحن طلبکاری : تو جوری زدی زیر گریه که همه خبر دار شدن

من : هر وقت گفتن جسد بپر وسط بعدم من اینجا کسی رو نمی بینم (منظورم این بود که شما رو ادم حساب نمی کنم )

شهریار شروین فرسام دیدن اوضاع خیطه لال شدن

من : حالا هم خوش اومدین خوش گذشت

من: بچه ها بریم

همه اومدن ماهم راه افتادیم سمت مغازه ها

چهار

سامیار (پاشا)

اوهو این دخترا چه راه افتادن این فرسامم که تو رویا های خودش سر می کرد هنوز داش به جایی که هیلا رو ب*غ*ل کرده بود نگاه می کرد هییی اینم از دست رفتاااا


romangram.com | @romangram_com