#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_104


سی هفت

شروین ( آبتین )

پرتش کردم تو اتاق خودم رفتم داخل درو قفل کردم یکدفعه دیدم رها همینطور که رو زمینه می لرزه شدید چشاشم سیاهی رفت دهنشم کف میاد بیرون?😨

ای خدا تشنج کرد

من : یا خدا

سریع بلندش کردم بردمش تو ماشین حرکت کردم مثل جت می رفتم ...رسیدم به بیمارستان پیادش کردم بردم داخل پرستارا اومدن گذاشتنشرو براندکارد بعدشم بردن تو یه اتاق دکترا رفتن داخل اتاق بعد سه ساعت طاقت فرسااااا یه دکتر اومد بیرون

سریع رفتم سمتش دکترم گفت : فعلا نمی تونه چیزی بگه

از بس هول شدم یادم رفت به بچه ها بگم به اوناهم زنگ زدم گفتم به دخترا هم بگن

در عرض 20 دقیقه اومدن هیلا سریع اومد جلو گفت : کجاست ؟ یاس کو؟

من:اونجا

تنها یه نفر بود که با حالت وحشتناک بدی نگام می کرد آپاما بود از فکر اینکه آپاما می دونست ممکنه چیکار کنم تنم یخ زد

آپاما اومد جلو با لحن جدی گفت :دکترش کجاست؟

من : اتاق سمت راست آخر راهرو

بدون هیچ حرفی رفت بعد نیم ساعت اومد بیرون وایساد جلوم محکم زد زیر گوشم بلند گفت : اینو زدم تا یادت باشه کی هسی چی هسی

می دونی دکترش چی گفت؟؟

نمی دونستم چون دکترشوندیدم


romangram.com | @romangram_com