#عشق_کیلویی_چند_پارت_102
داشتیم حرف می زدیم که ای یه نفرو شنیدم
مرده اولی : خانما افتخار یه دور ر*ق*ص سالسا رو به ما میدین ( خطاب به پالیز رها - ماهمه ر*ق*ص سالسا رو بلدیم )
اونام که دیدن شریف داره نگاشون می کنه مجبوری گفتن : باشه
بعدم رفتن وسط یعنی رادوینو شروین در حد مرگ قرمز شدن رگ گردنشون زده بود بالا توی اون نور کم هم معلوم بود افتضاح بود وضعیت
اون پسری با رها در حال ر*ق*ص بود ر*ق*ص سالساش عالی بود رهام 20بود ر*ق*صش برا همین بی نظیر شدن
شروین کهدر مرز انفجار بود البته رادوین دست کمی از اون نداشت
شروین گوشیو گرفت دستش سریع یه چیزی نوشت بعد چند دقیقه گوشی رها اشدر اومد اااا که اینطور خبراییه
رها که اومد نشست
من : یاسی یکی بهت اس داد
رها( یاس )
آپاما : یاسی یکی بهت اس داد
سریع گوشیمو در اوردم با دیدن اسم شرک چهرم در هم شد (به شروین میگم شرک خو چیه کارتون دوس خخخ?)
با خوندن اسش روی سگم بالا اومد
متنش این بود 《 یاس .یاس اگه دستم بهت برسه.برا چی با اون مرتیکه ر*ق*صیدی هاااان؟.اونم چی ؟ سالسا بالاخره که از این طویله بیرون میای اون موقع من می دونمو تو?》
منم نوشت : هر غلطی دلت خواس بکن سرمو بالا اوردم دیدم شروین داره نگام می کنه منم رومو کردم اونور پسره خر نفهم
شروین ( آبتین )
romangram.com | @romangram_com