#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_101

فرسام (سورین)

خدایا من غلطی کردم هیلای... هیلای من توی ب*غ*ل اونهآخ خدا

شروین شامیار جلو مو گرفته بودم وگرنه دهنشو صاف میکردم

هیلا یه لحظه نگاش به نگام گره خورد با چشام داشتم می گفتم که نره اما ...اما اون رفت

و...ر*ق*صشون تموم شد

بعد چند دقیقه دیدم ااا این دختره کیه یه دخترجلف با لباس قرمز که روش با ابی آسمونی کار شده بود?😑خیلی خیلی مسخره بود اومد پیش میز ما روبه شهریار گفت : اقا خوشکله افتخار یه دور ر*ق*صو می دی؟

شهریار یه نگاه پر تمسخر بهش انداخت خیلی سرد گفت: نه

دختره هم یه پشت چشم نازک کرد رو به سامی گفت : شما چی؟

سامی : من چی؟

دختره : افتخار یه دور ر*ق*ص می دی ؟

سامی : البته

من :?😦 این حلق منه

بچه ها?😕

بعدم بلند شد رفت اونم چه ر*ق*صی ( سالسا )

من می دونم سامی از لج این دختره آپاما رفت بر*ق*صه الانم عذاب می کشه ( خوب ر*ق*ص سالسا جوریه که دستش به تمام بدن طرف کشیده میشه?)

این دخترم انگار نه انگار اپاما رو می گم

آپاما ( روشا )

romangram.com | @romangram_com