#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_100


رسیدیم شرکت به منشی خبر دادیم بعدم لباسارو پوشیدیم موهامونم درست کردیم ساعت شد 8 رفتیم کارمون تموم شد رفتیم به سمته محل مهمونی همون زیر زمین یخی خودمون بیشتر مهمونا اومده بودن این مهمونی جوری بود که هر کس صاحب شرکت مو بود با مدلینگای شرکتش حضور داشت پسرا هم عضوشون بودن درسته جزوه دعوت شده ها نبودن ولی می تونستن بیان

رفتیم نشستیم رو صندلی ها مشغول حرف زدن بودیم که 5 تفنگ دار وارد شدن خیلی هم شیکو مجلسی خخخخ

ابهتتون منو مرده خخخ هیچی دیگه وارد شدن همانا همه بهشون خیره شدن همان البته جز ما. برعکس اونا که وارد شدن به ما زل زدن

تو چشای فری دلخوری پشیمونی بود اما خوب هیلا کسی نبود که کوتاه بیاد وسط پر بود از دختر پسرا

فرسام که قربونش برم از رو نمی رفت یکسره زل زده بود به هیلا هیلا هم که بهش نگاه هم نمی کرد

یه قرار داد نانوشته بینمون بود اما دخترا شدیم خونسرد بیخیال

اونا شدن خدای محبت خخخخخ

تو فاز خودمون بودیم که یهو یه دست اومد جلوی هیلا اوه اوه اوه این که شریفه

شریف رو به هیلا :افتخار می دین بانو (تانگو )

هیلا تو رودرباسی گیر افتاد گفت:حتما

دستشو گذاشت تو دست شریف که دراز شده بود رفتن وسط پیست خالی شده بود برای شریف پی چی مثل اینکه میزبان بودااااا (خداییش مجبور بودیم به خاطر ماموریت به هر سازی که می زنن بر*ق*صیم )

یعنی فرسام داشت میمرد دروغ نگفتم خواست بلند شه که سامی شری گرفتنش کلافه بود چه جور همش دستشو می کشید لای موهاش (از اونا که دست می زارن لای موهاشون بعد ژست می گیرن میدن عقب خخخ?)

هیلا عالی میر*ق*صید خوب بالاخره بعد از چند دقیقه ر*ق*صشون تموم شد همه دست زدن?👏👏👏👏👏👏

هیلا اومد نشست اوه لباسا رو یادم رفت بگم من یه لباس اوشمل که پشت کمرش باز بو به شکل برگ به رنگ فیروزه ای هیلا صورتی پالیز سورمه ای رها سبز تیسا عسلی در کل با چشامون ست کردیم پسرا هم کت شلوار پوشیدن سانی مشکی با کروات قرمز فرسام با کروات طوسی شهریار مشکی شروین قهوه ای

همین طوری داشتم دور اطرافو دید می زدم که دیدم شریف رفت پیش پسرا باهاشون حرف زد بعدم دست داد کارتشو هم گذاشت روی میز رفت سر جاش

سی شیش


romangram.com | @romangram_com