#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_285

با خنده به سمت آن ها آمد و گفت:

-شادان بهش گفتی؟

شادان در میان آماج بوسه های نارسان به سختی سر تکان داد.

شایان دستش را روی شانه ی نارسان گذاشت و گفت:

-بی جنبه بازی در نیار دیگه. همه دارن می بینندتون.

نارسان لبخندی زد و با فریاد گفت:

-خدایا شکرت!

***

شادان با غر گفت:

-وای نارسان ترکیدم! بسه دیگه!

نارسان بی توجه به او دوباره حلقه ای دیگر از کمپوت آناناس را به سر چنگال زد و به سمت شادان دراز کرد.

شادان با چشم های گرد، چشم غره ای به او رفت و گفت:

-گوش هات مشکلی پیدا کرده؟

نارسان در کمال خونسردی و آرامش چنگال را باز هم به دهان شادان نزدیک کرد.

romangram.com | @romangram_com