#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_286
شادان با حرص حلقه ی آناناس را زیر دندان هایش فشرد.
نارسان همان طور که حلقه ای دیگر برمی داشت، گفت:
-تو باید به خودت برسی تا هم خودت تقویت شی و هم بچمون.
شادان که تازگی زودرنج شده بود، گریه ای سر داد.
همانطور که هق هق می کرد، سرش را پایین انداخت و گفت:
-وقتی زیاد بخورم، چاق میشم. بعد تو من را دوست نداری.
نارسان نگاهی به هیکل تپل شادان انداخت.
تازه در ماه چهارم رفته بود ولی به اندازه ی یک زن شش ماهه تپل شده بود.
ولی همچنان خوشگل بود.
علاوه بر آن بانمک هم شده بود.
نارسان با عشق او را در آغوش گرفت.
شروع به نوازش کمرش کرد و گفت:
-عزیزم تو همه جور خوشگلی و واسه من عزیزی. من عاشق توام عزیزم. محاله با این چیزا دست از علاقه ام بردارم.
romangram.com | @romangram_com