#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_282
همه به افتخار آن دو و شاید آن سه نفر کنار رفتند و دست زدند!
وقتی آن ها از میدان رقص بیرون آمدند، نارسان بلند شد.
رو به روی شادان خم شد.
دستش را دراز کرد و گفت:
-افتخار می دید بانوی من؟
شادان با لبخندی دستش را در دست نارسان گذاشت و گفت:
-البته.
با هم به سمت پیست رقص رفتند.
آهنگ alone boy نواخته می شد.
وقتی رقصشان پایان پذیرفت، هر دو نشستند.
همان موقع شایان از سر میز بلند شد و به سمت میز کناری رفت.
شادان با تعجب به او نگاه می کرد، که درخواست رقص کرده بود.
دختر باوقار و متانت بلند شد و آهسته شروع به رقصیدن کردند.
romangram.com | @romangram_com