#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_277
با ته رگه ای از خنده گفت:
-به ابراز علاقتون.
نارسان حلقه ی دستش را تنگ تر کرد و گفت:
-هیچم خنده دار نیست. علاقه را باید ابراز کرد!
شایان سرش را به معنی تایید تکان داد.
ولی تاییدش بیشتر جنبه ی تمسخر داشت.
همان طور با هم سخن گفتند.
وقتی وقت ملاقات تمام شد، شایان تعارف کرد:
-می خواهی تو برو خونه من پیش شادانم.
ولی نارسان سرسختانه گفت:
-نه می خوام شب پیش زنم باشم.
شایان دوباره به خنده افتاد.
سرش را تکان داد.
همان طور که به سمت در می رفت، گفت:
romangram.com | @romangram_com