#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_276
شادان هم با بی خیالی گفت:
-ابراز علاقه!
شایان زیر خنده زد!
حالا نخند، کی بخند.
نارسان هم با لبخند کنار آن دو نشست.
دستش را دور شانه ی شادان حلقه کرد و گفت:
-برادر زن جان!
شایان همانطور که می خندید سرش را تکان داد.
نارسان سری تکان داد و گفت:
-به چی می خندی؟
شایان خنده هایش ته کشیده بود.سرفه ای کرد.
گلویش را صاف کرد.
دوباره به خنده افتاد.
romangram.com | @romangram_com