#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_278


-پس من برم. چون نمی خوام زن و شوهری را از هم جدا کنم و عذاب دو دنیا را واسه ی خودم بخرم. با هم خوش باشید. فقط مواظب باش تو این اوضاع شکم خواهرم را بالا نیاری.

دستش را تکان داد و بیرون رفت.

روحیه ی شایان عوض شده بود.

دیگر از آن خمودگی پس از مرگ مادر و پدرش خبری نبود.

شادان هم گه گاه افسرده می شد.

ولی با توجه های نارسان حالش خوب می شد.

در کل اوضاع رو به راه بود.

و خدا را باید به سپاس از این شادی و نعمت شکر گفت.

پس خدایا شکر!

***

امروز، بیست و سه خرداد، روز جشن مارسان به علت بارداری اش بود!

مارسان باردار بود!

نارسان دلش برای آن روز ها تنگ شده بود!


romangram.com | @romangram_com