#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_267

نکند دیگر نمی تواند حرف بزند.

نکند ....

و فکر های دیگر که باعث اضطراب بیشترشان می شد.

دکتر نفس عمیقی کشید.

آری!

حرف زدن هم برای او سخت بود.

خبر شاید آن قدر ها هم بد نبود.

بهتر از مرگ که بود؟

نبود؟

قضاوت هرکس فرق دارد.

دکتر سرش را پایین انداخت.

آب دهانش را قورت داد.

و کار را یکسره کرد:

-خانم سپهریان، دچار فراموشی شدند.

romangram.com | @romangram_com