#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_258
با عصبانیت یقه ی نارسان را گرفت و گفت:
-میگم کجاست. حالش چطوره؟
نارسان سرش را پایین انداخت و گفت:
-تو ICU است. حالش هم .... تو کماست!
شایان فروریخته روی زمین نشست.
دستش را در موهایش فرو برد.
پس از چند دقیقه از جا بلند شد و گفت:
-می خوام ببینمش.
نارسان بدون حرف، به راه افتاد.
شایان همان طور که به شادان نگاه می کرد، از نارسان پرسید:
-چه اتفاقی افتاد؟
نارسان با سری زیرتر از قبل جواب داد:
-تصادف کرد.
romangram.com | @romangram_com