#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_252
-نارسان؟
نارسان آب دهانش را قورت داد و گفت:
-سلام شایان. آره نارسانم.
-سلام! کاری داشتی؟
صدایش هنوز متعجب بود. ولی هراسی گنگ در پس صدایش معلوم بود.
-می تونی بیایی ایران؟
-واسه چی؟ اتفاقی افتاده؟
نارسان با صدای آرامی گفت:
-شادان تصادف کرده.
شایان با صدای عصبانی، گفت:
-کی بهش زده؟
نارسان آرام تر گفت:
-یلدا.
romangram.com | @romangram_com