#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_237

-بیایید اتاقم!

و رفت.

نارسان لخت روی صندلی وا رفت.

همان موقع پلیسی کنارش آمد و گفت:

-آقای کیانی؟

نارسان سرش را با بدبختی بلند کرد و به سروان نگاه کرد.

سروان هنوز منتظر جوابش بود.

نارسان سری به نشانه ی بله تکان داد.

سروان با ناراحتی گفت:

-می دونم موقع مناسبی نیست ولی خانم یلدا نیک خواه اعتراف کردند که می خواستند به شما ....

نارسان بقیه ی حرف های سروان را نمی شنید.

فقط یک جمله در ذهنش مدام تکرار می شد.

-انتقام می گیرم!

-انتقام می گیرم!

romangram.com | @romangram_com