#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_236


نارسان با شتاب از جای خود بلند شد.

به طرف پرستار رفت و گفت:

-حال خانمم چطوره؟

پرستار نگاه دقیقی به او انداخت و گفت:

-خود آقای دکتر بهتون پاسخ میدن.

نارسان با کلافگی به در نگاه کرد.

پس از پانزده دقیقه، دکتر ناصری از اتاق عمل خارج شد.

نارسان با سرعت به طرف او رفت و گفت:

-آقای دکتر! حال خانمم چطوره؟

دکتر همانطور که بند های گانش را باز می کرد، نگاه تاسف باری روانه ی نارسان کرد.

نارسان با ترس گفت:

-آقای دکتر! تو رو خدا ....

دکتر نگاه دقیق تری به او انداخت و سری به نشانه ی تاسف تکان داد و گفت:


romangram.com | @romangram_com