#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_235
آمبولانس و پلیس رسیدند.
***
-آقای دکتر ناصری به اتاق عمل؛ آقای دکتر ناصری به اتاق عمل.
نارسان درمانده روی صندلیهای جلوی اتاق عمل نشسته بود.
سرش پایین بود و دست هایش را در هم گره زده بود.
دست های گره زده اش را روی زانوانش گذاشته بود.
چند دقیقه یکبار به ساعت نگاه می کرد.
زمان به سختی می گذشت.
نفسش به سختی درمی آمد.
حدود پنج ساعت بود که شادان را به اتاق عمل برده بودند.
هنوز هیچ کسی خبر دقیقی از اوضاع نداشت.
تا به حال دو بار شادان، ایست قلبی کرده بود و کسی امیدی به بهبودی اش نداشت.
بالاخره بعد از هفت ساعت، در اتاق عمل باز شد.
پرستاری از آن بیرون آمد.
romangram.com | @romangram_com