#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_212
همه نوع خوراکی می خرید.
از ترشیجات و شیرینیجات.
از آبمیوه و کشکمش و بادام و پسته و ....
همه چیزی می خرید.
رابطه ی آن دو خیلی صمیمی شده بود.
شادان تمام درد و دلش را با مارسان می کرد.
مارسان هم زیاد نارسان را تحویل نمی گرفت.
نارسان هم سردرگم شده بود.
ولی چیزی نمی گفت.
چون سرش به جایی دیگر گرم بود.
***
در روز های بارداری شادان، نارسان روز هایش را با یلدا سپری می کرد.
آن روز هم با هم قرار بود به رستوران بروند.
romangram.com | @romangram_com