#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_210


و با صدای خسته ای گفت:

-آخه من به تو چی بگم؟

شادان با گریه گفت:

-شایان باور کن هر روز دارم اینا رو با خودم تکرار می کنم ولی نمی تونستم بچم را با دستای خودم از بین ببرم.

شایان سعی کرد، شادان را آرام کند:

-آروم باش عزیزم. غلط کردم. آروم باش.

ولی شادان هنوز گریه می کرد.

شایان با نفس عمیقی گفت:

-مهم نیست. کسی را بخواهی با زور نگه داری بدتر میشه. به حال خودش رهاش کن.

-شایان من دوسش دارم. درسته الآن علاقم نسبت بهش کم شده اونم به خاطر کار های خودش ولی هنوز دوسش دارم.

-عزیزم آروم باش. واسه بچه خوب نیست.

و شایان حدود بیست دقیقه به شادان دلداری داد.

بالاخره دلشوره ی شادان کمی کاهش یافته بود.


romangram.com | @romangram_com