#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_208


شایان نگران پرسید:

-مطمئنی؟

-آره. اصلا تو چه کار هایی می کنی؟

شایان با عجله گفت:

-کار زیادی نمی کنم. چه خبر؟

-خبر؟

و پس از چند ثانیه گفت:

-شایان تو داری دایی میشی!

چند ثانیه گذشت و هنوز خبری از شایان نبود.

یک دقیقه ...

دو دقیقه ...

سه دقیقه ...

درست سر چهار دقیقه بود که شایان با خنده گفت:


romangram.com | @romangram_com