#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_207

***

با ششمین بوق گوشی را برداشت.

-بفرمایید.

-الو؟ شایان؟

-سلام شادان خانم. چه عجب به یاد من افتادین. چطوری؟

-مرسی. تو خوبی؟

-عالی. الآن که صداتو شنیدم حالم عالیه.

-خوشحالم.

-بابا چطوره؟

شادان لبش را گزید.

نفس لرزانی کشید.

زیرا پس از رفتن شایان سراغی از پدرش نگرفته بود.

با من من گفت:

-خوبه.

romangram.com | @romangram_com