#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_191

-همین الآن آماده شو بریم سقطش کنیم.

-چی رو.

-نخودچی، کیشمیش را.

- ....

-دِ یالا دیگه.

-من نمیام!

-به زور می برمت.

-مهریه ام را به اجرا می گذارم!

-قبل از اون من این بچه را از بین می برم.

و به سمت شادان حرکت کرد.

شادان با ترس قدمی به عقب برداشت.

نارسان باز هم نزدیک تر شد.

و باز هم شادان ...

نارسان دست شادان را کشید.

romangram.com | @romangram_com