#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_190


شادان هنوز شکه بود و نمی توانست عکس العمل انجام دهد.

نارسان با عصبانیت سوییچ ماشین را به طرف کنسول دم در پرتاب کرد.

با عصبانیتی بی سابقه سرش را بلند کرد.

صورتش سرخ شده بود.

رگ های گردنش برجسته شده بود.

شاید از خنده ی کنترل شده اش!

و شاید هم ....

با نگاهی غضبناک به شادان نگاه کرد.

ابرو های شادان از تعجب بالا رفت.

نارسان با صدایی که سعی می کرد کنترل کند گفت:

-به چه حقی حامله شدی؟ هان؟

شادان هنوز با تعجب به او می نگریست.

نارسان ادامه داد:


romangram.com | @romangram_com