#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_187

تکه را تمام کرد و در بسته اش را بست.

هر دو بسته را در یخچال گذاشت.

بدون حرفی به طرف نشیمن به راه افتاد.

پس از چند ثانیه صدایش از نشیمن بلند شد:

-شادان! دو تا لیوان آب پرتقال بیار.

شادان در یخچال را باز کرد.

چشمش به نان خامه ای ها افتاد.

یک دانه دیگر برداشت و کامل در دهانش گذاشت.

بسته ی آب پرتقال را خارج کرد و دو لیوان را پر از آبمیوه کرد.

بسته را به یخچال برگرداند.

نگاهش به توت فرنگی های قرمز و زیبای درون یخچال افتاد.

چند دانه برداشت و از آن ها خورد.

در آخر بسته ی شکلات تلخ را برداشت و قطعه ی بزرگی از آن را درون دهانش گذاشت.

با لذت دندان هایش را روی آن فشار داد.

romangram.com | @romangram_com