#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_183
کل بدنش زیر آب رفته بود.
فقط بینی و چشمانش از آب بیرون مانده بود.
***
نارسان سوت زنان وارد خانه شد.
کتش را بیرون آورد و به چوب لباسی آویخت.
با آهنگ خاصی می زد.
ریتمیک بود.
همانطور به آشپزخانه رفت.
در یخچال را باز کرد.
بطری آب را از یخچال برداشت.
سرش را بلند کرد.
همانطور که با بطری آب می خورد، بشکن می زد.
بدنش را هم تکان می داد.
دهانش را از در بطری جدا کرد و نفسی کشید.
romangram.com | @romangram_com