#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_182
آب یخ را باز کرد.
بدون مکث به زیر دوش رفت.
از سردی آب، به نفس نفس افتاد.
لب هایش می لرزید.
ولی آتش درونش خاموش شده بود.
کم کم به آب یخ عادت می کرد.
ولی هنوز می لرزید.
اول که به زیر دوش رفت، از شدت سردی آب احساس عجیبی به او دست داد.
احساس داغی در عین سردی.
و احساس سردی در عین داغی.
دوش را بست و دری وان را گذاشت.
شیر وان را باز کرد.
آرام درون وان دراز کشید.
romangram.com | @romangram_com