#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_181
تمام بدنش را عرق سردی فراگرفته بود.
زیر لب فحشی داد.
به چه کسی؟
خودش هم نمی دانست.
احساس می کرد تمام دل و روده اش در حلقش است.
احساس مزخرفی بود.
نفس عمیقی برای بهبود حالش کشید که حالش بدتر شد.
دوباره نشست.
پس از مدتی دراز کشید.
و دوباره ....
کلافه شده بود.
پوفی کشید.
بلند شد و لباس هایش را از تنش بیرون آورد.
وارد حمام اتاق شد.
romangram.com | @romangram_com