#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_179

امیرسام با لیوانی آب قند به سمت آن ها آمد.

پس از خوردن آب قند، سرگیجه اش رو به بهبود رفت.

نارسان با شک گفت:

-چی شدی؟

-سرم گیج رفت.

-چرا؟

-از سر غروب سرگیجه دارم.

امیرسام نظر داد:

-شاید فشارش افتاده.

و نارسان هم تایید کرد.

نارسان، شادان را به اتاق برد و گفت:

-استراحت کن.

-پس دوستت چی؟

-خودم پیشش هستم.

romangram.com | @romangram_com