#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_178
نارسان و امیرسام آرام با هم حرف می زدند.
ناخودآگاه به حرف هایشان گوش داد:
-خبری نشد؟
نارسان با صدای کلافه ای جواب داد:
-نه بابا. با اینکه سه هفته گذشته ولی هیچ خبری نیست.
سر شادان گیج می رفت.
دلیل خاصی نداشت.
فقط از وقتی از حمام بیرون آمده بود، دچار سرگیجه شده بود.
ناخودآگاه در اثر سرگیجه اش دستش را دراز کرد تا آن را به جایی بند کند و مانع از افتادنش شود.
ولی دستش به گلدان خورد و گلدان شکست و خودش هم روی زمین آوار شد.
نارسان با عجله به طرف هال آمد.
شادان را در حالیکه روی زمین پخش بود، پیدا کرد.
از جا بلندش کرد و روی کاناپه خواباند.
romangram.com | @romangram_com