#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_177
شادان با لحن متشخصانه ای او را دعوت کرد تا به خانه وارد شود.
امیرسام دور از چشم شادان، زبانش را برای نارسان درآورد.
نارسان چشم غره ای به او رفت.
شادان تمام وسایل پذیرایی را روی میز چیده بود.
به امیرسام تعارف کرد.
امیرسام با نگاهی تیز به او می نگریست.
سر تا پایش را.
شادان که از نگاه امیرسام خوشش نیامده بود، با اخمی عمیق به او چشم غره رفت.
امیرسام بعد از دیدن چشم غره ی شادان، نگاه خیره اش را از روی او برداشت.
پس از کمی سخن گفتن با نارسان، شادان آن ها را برای صرف شام به سر میز دعوت کرد.
سر میز شام هم فقط نارسان و امیرسام با هم سخن می گفتند.
بعد از جمع آوری دسته جمعی میز، به سمت نشیمن رفتند.
شادان ظرف ها را درون ماشین ظرفشویی گذاشت و درش را بست.
پس از روشن کردن آن، به سمت نشیمن به راه افتاد.
romangram.com | @romangram_com