#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_176


نارسان به سراغ جعبه ی کمک های اولیه رفت و گفت:

-چقدر دست و پا چلفتی هستی!

پس از پانسمان دست شادان، رو به او گفت:

-برو یه آموکسی سیلین بخور تا دستت چرک نکنه. در ضمن موهات را هم خشک کن.

و خودش غذا ها را به ظرف مخصوص منتقل کرد.

با صدای زنگ به طرف در به راه افتاد.

در همان حال شادان را صدا زد و گفت:

-بدو بیا دیگه.

شادان آرام آرام به او نزدیک شد.

نارسان با نفس عمیقی در را باز کرد.

با امیرسام احوال پرسی گرمی کرد.

امیرسام با دیدن شادان لبخند جذابی زد و گفت:

-شادان خانم؟


romangram.com | @romangram_com