#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_161

شادان و نارسان به سمت خانه ی شهاب به راه افتادند.

***





فصل چهارم: تاریخ تکرار می شود!





شهاب گلویش را صاف کرد و گفت:

-گفتم اینجا بیایید تا یه حقیقتی را براتون تعریف کنم!

وقتی عکس العملی از کسی ندید، رو به شایان گفت:

-برو ببین کسی پشت در نباشه.

وقتی مطمئن شد که کسی پشت در نیست شروع کرد:

-می خوام این قضیه تا آخر عمر بین خودمون چهار تا بمونه.

به همه نگاه کرد.

romangram.com | @romangram_com