#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_156
سرمیز شام بودند.
مهرناز که نیامده بود و به ریحانه گفته بود تا شامش را برایش به اتاقش ببرد.
شهاب هم با اخم و تخم سر میز شام حاضر شده بود.
پول را هم به شایان داده بود تا در روز طلاق به یلدا بدهند.
نارسان با ببخشیدی گوشی اش را برداشت.
یلدا بود!
تعجبی نداشت.
همه حدس می زدند.
نارسان آرام گفت:
-بله؟
ولی صدای جیغ جیغوی یلدا به گوش همه رسید:
-عوضی! حالا میری درخواست طلاق میدی؟ مگه زن، لباس تنته که هر روز عوضش کنی؟
نارسان از جا بلند شد و به سمت اتاق پرو رفت و در را بست.
romangram.com | @romangram_com