#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_153
-به عنوان مهره ی اقتصادیمون. قبول کن دیگه. مثل دخترا ناز نیا.
-باشه. می خوام بیام زنت را ببینم.
-یلدا؟
-نه اون اعجوبه. شادان را میگم.
***
وقتی نارسان اعلام رضایت کرد، شادان به شایان گفت تا برود و سند بگذارد تا بعد از ازدواجشان اعلام رضایت کند.
وقتی نارسان از زندان درآمد اولین کاری که کرد این بود که پول آزادی امیرسام را جور کند.
پس از آزادی امیرسام، شادان و نارسان به همراه شایان برای آزمایش خون رفتند.
شایان به دلیل اینکه نارسان فرار نکند، همراهشان آمده بود.
مارسان هنوز از قضیه خبر نداشت.
زیرا الآن در ترکیه به سر می برد و قرار نبود تا آخر مهر به ایران بازگردد.
در حین برگشتن شایان از شادان پرسید:
-فردا اولین کلاسته؟
-آره. نوشته بود دوم مهر.
romangram.com | @romangram_com