#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_152


-واسه صد و بیست میلیون پول!

-چند وقته این جایی؟

-دو ماه.

-نتونستی بدی؟

-در اصل سیصد میلیون بود که با فروش باقی مونده ی وسایلم تونستم صد و هشتادش را جور کنم. آخه شریکم سرم را کلاه گذاشت. منم افتادم تو هچل. بعدش با فروش خونه و ماشین و ... تونستم چهارمیلیارد را جور کنم. ولی سیصد میلیون موند. آخه چند تا شاکی بودند. الآن فقط یه نفر مونده که راضی بشه. همه ی زمین ها و خونه ها و همه چیزم را فروختم. نمی دونم این صد و بیست را چی کار کنم!

-من میدم!

-دست خوش. مگه من گفتم که تو بدی؟

-نه. فکر بد نکن. میدم به مرور زمان بهم برگردون. در اصل بهت قرض میدم.

-من وقتی رفتم بیرون که کاری ندارم. نمی تونم بهت برگردونم.

-تو رشتت چیه؟

-مدیریت بازرگانی.

-بیا تو شرکت ما کار کن.

-شرکت شما که درباره ی برج سازی و این جور چیز هاست.


romangram.com | @romangram_com