#عشق_در_وقت_اضافه_پارت_151
-آره.
-از کجا؟
-یه بار داداشش داشت می گفت که خواهرش بهش گفته اگه ازدواج کنم همون روز اول حامله میشم و چهار تا بچه هم به دنیا میارم.
-داداشش واسه تو گفت؟
-نه. در اصل تو یه شوخی داشت به خواهرت طعنه می زد که فهمیدم.
-پس می تونی یعنی؟
-می دونی اونقدر ازش بدم میاد که بتونم از پسش بربیام.
-می دونی که اون بچه، بچه ی خودته؟
-آره، بعد از بخشیدن مهریه و گواهی پزشک قضیه خود به خود حل میشه. مطمئن باش واقعی روانیش می کنم.
و در دلش ادامه داد:
-آماده باش خانم شادان سپهریان. این دفعه با دم شیر بازی کردی.
امیرسام ضربه ای به بازویش زد و گفت:
-کجایی؟
-هیچ جا. راستی نگفتی تو را واسه چی آوردند این جا؟
romangram.com | @romangram_com