#عشق_چیز_دیگریست__پارت_89

- با بچه ام فرار میکنم توام دستت به هیچ جا بند نیست. میرم خارج از ایران. بعدم تقاضای طلاق میکنم و خلاص.

- رها بچه شدی؟ فکر کردی به همین سادگیه؟ قانونی که نمی تونی از کشور بری چون اولین کاری که عقل سلیم میکنه تو دعوا ممنوع الخروج کردن تو با بچه ست. بعدم غیر قانونی با یه بچه دست و پاگیر کجا میخوای فرار کنی؟ کی میبرتت؟ از کجا بچت زنده بمونه تو اونهمه سختی. بعدم تو یعنی انقدر کوته فکری که 30 سال زندگیتو موفقیت ها و موقعیت شغلیو زندگی و رفاهت رو بخوای یه شبه اونم با این درصده بالای ریسک بریزی دور؟ رها قبول کن به هیچکدوم از این چیزا حتی یک ثانیه هم فکر نکرده بودی. من میتونستم از تمام این شرایط سو استفاده کنم و تو وقتی از خواب پاشی که دیگه دستت به هیچ جا بند نباشه. اما من این نامردی رو در حقت نکردم.

رها مطمئنم که به هیچکدوم از این شرایط حتی یک ثانیه هم فکر نکردی. و مطمئن ترم که اصلا قصدت پیدا کردنه چنین کیسی یا حتی ازدواج نبوده. اما متاسفانه تو با ناآگاهیت اگر گیر یکی می افتادی که به ظاهر تمام ظرایطت رو قبول میکرد فردا دو دستی خودت خودتو یه عمر بدبحت کرده بودی.

حالا اول ازت یه سوال دارم. رها هدحت در نهایت چی بود از این کار. میخواستی به چی برسی؟ چه چیزی از پدر و مادرت میخواستی؟

- (در حالیکه پاهش از اینهمه تکون دادن عصبی خسته شده بود باز با اصرار تمام تکونش داد و لحظه ای فکر کرد که میتونه هنوز هم یزدان رو شکست بده): هیچی. گفتم که.

- رها این هزار بار چشمات فریاد میزنه وقتی دروغ میگی. پس راست حرف بزن. بگو شاید یتونم کمکت کنم. (با لحنی ملایم): بگو کن منتظرم.

- (سرش رو پایین میگیره و با حالتی عصبی و به بغض نشسته): میخواستم وقتی دیدن کسی پیدا نمیشه مجبوزشون کنم از خیر ازدواج من بگذرن و برانکه بذارم عملم کنن قبول کنن که برم یه نوزاد از پرورشگاه به فرزند خوندگی بگیرم و برم با بچه ام یه گوشه زندگیمو کنم.

- رها بازم بدونه فکر فقط رو هوا فکر کردی؟ رها اصلا یه زن ازدواج نکرده اجازه چنین کاری رو بهش نمیدن اینجا. تو باید ازدواج کرده باشی، تمکن مالی داشته باشی، هزار تا قرطی بازیه دیگه که تازه آیا بدن بچه رو یا نه. بعدم هیچ فکر نکردی اونوقت یه عمر چطور میخوای با این مردم زندگی کنی که همیشه بگن معلوم نشد چه گندی زد که یه بچه موند تو دامنش و به چشم یه زنه (نفسش رو با صدا بیرون میده) ]خه چی بگم بهت؟

- من به مزدم کاری ندارم. بذا هرچی میخوان بگن.

- (با عصبانیت): تو کاری نداری، بچه ات هم کاری نداره؟ یه عمر میخوای با سر افکندگی زندگی کنه؟ بس کن رها. یه کم درست فکر کردن رو یاد بگیر.

- حرفات اگه تموم شد میخوام برم.

- نه عزیزم. تازه رسیدیم به اول خط. خالا دیگه تنها راهت ازدواج با شرایطه منه. یادت که نرفته حرفت؟ بهت هم که ثابت کردم باختی؟ پس بشین و گوش کن.(لبخند)

romangram.com | @romangram_com