#عشق_چیز_دیگریست__پارت_76


- (با عصبانیت): یزدان تمومش کن. نمیخواد ادامه بدی.

- رها به کی داری لج میکنی؟ هان؟ آدم زنده باید زندگی کنه. آخه چرا خودتو زجر میدی؟ رها این درد همیشه همینجوری نمی مونه. نذار از پا بندازتت. رها فقط یه باشا ، فقط به خودت و عشقت فکر نکن. یه کم هم به پدر و مادرت فکر کن. رها اونه یه عمر زحمتت رو کشیدن. نذار انقدر غصۀ تو رو بخورن. بذار اونا هم شادیتو ببینن و از شادی تو شاد بشن. رها به اون همه نوزادی که میتونی تو دستشون رو بگیری و به این دنیا بیاریشون فکر کن. به اون قسمی که خوردی. یه پزشک رو هوا نمی تونه قسم بخوره. این وظیفه توست. تو حالا فقط برای خودت نیستی. تو برای خیلی های دیگه هم هستی. به اونا فکر کن. رها بذار لااقل چند ساله دیگه که به پشت سرت نگا کردی بگی لااقل دل خیلی مادرا رو شاد کردی اگه دل خودت شاد نیست. رها سعی کن از زندگیت لذت ببری. سعی کن تو برنده این میدون باشی. یه بار دیگه شروع کن. یه بار دیگه امتحان کن.

- (با بغض): گفتنش ساده ست اما چجوری؟ تو منو نمی فهمی یزدان. برا همین انقدر ساده فکر میکنی. دوباره شروع کنم با کدوم عشق؟ کدوم دل؟ یزدان بذا این قلب تا هر جا کشش داشت بتپه. عمر همین قلب برا من بسه. زیادم هست به خدا. یزدان دیگه دلمو به چی خوش کنم؟

- رها اشتباه نکن. تو تازه اول راهی. هنوز 30 سالتم نشده. تو باید زندگی کنی. تو چرا باید حسرت داشتن یاشا یا دخترش یا بودن جای یاسمین رو بخوری؟ در حالیکه خودت میتونی یه زندگی قشنگ تر با بچه هایی که از پوست و خون خودت باشن، با سقفی که تو بهش گرما بدی داشته باشی. رها برای شروع باید قلبت رو عمل کنی. تو سنی نداری که خودتو اسیر این قرصا کنی، اسیر این تنگی نفس، این دردای گاه و بیگاه. رها اصلا اگر بخوای خودم با یاشا حرف میزنم عملت کنه. ها؟ مگه خودت اینو نمیخواستی؟ وقتی هنوزم دوسش داری پس تا نرفته بذار عملت کنه. باشه؟

- نه بمیرمم دیگه نمیذارم یاشا عملم کنه. نه. نمیخوام دیگه ببینمش. اون دیگه صاحب داره. اونم دو تا. نه... نه.... (با گریه مجکم با دست سرش رو میگیره و فشار میده. انگار میخواد اینجوری همه فکرای آزار دهنده رو از خودش دور کنه).

- خوب رها پس بذار من یا دکترت عملت کنیم. باشه رها؟

- باید فکر کنم. دیگه تمومش کن. نمیخوام حرفی در این مورد بشنوم.

- رها تا فردا خوبه؟

- خودم میگم. گیر نده.

.

.


romangram.com | @romangram_com